محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
623
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مال به كسى دهند كه بهرام را از چاه در آورد و از چاه گل و لجن بسيار برآوردند كه تپه هاى بزرگ فراهم شد اما جثهء بهرام به دست نيامد . گويند : وقتى بهرام از پيكار تركان سوى مملكت خويش بازگشت ، چند روز پياپى براى اهل مملكت خطابه خواند و آنها را به اطاعت خواند و گفت سر آن دارد كه براى خير و رفاهشان كار كند و اگر از راه راست بگردند بيشتر از پدر با آنها خشونت خواهد كرد ، كه پدرش در آغاز كار با ملايمت و انصاف كار مىكرد و قدر ندانستند يا قدر نشناسان در ميانه بودند و چنان كه بندگان را اطاعت ملوك بايد ، اطاعت نكردند و او نيز به خشونت گراييد و ستم كرد و خون بريخت . بازگشت بهرام از پيكار تركان از راه آذربايجان بود و همه ياقوت و جواهر تاج خاقان و شمشير گوهر نشان وى را با زيور بسيار به آتشكده شيزداد و خاتون زن خاقان را به خدمت آنجا گماشت و به سپاسدارى فيروزى كه به دست آورده بود سه سال خراج از مردم برداشت و مال بسيار به فقيران و مستمندان بخش كرد و بيست هزار هزار درم به خاندانها و مردم و الا نژاد داد ، و دربارهء كار خاقان نامه ها به آفاق نوشت و گفت كه وقتى از آمدن خاقان خبر يافت به تعظيم و تقديس خدا پرداخت و بر او توكل كرد و با هفت كس از اهل خاندانها و سيصد سوار از نخبهء ياران خويش از راه آذربيجان و كوه قبق برفت تا به بيابانها خوارزم درآمد و خدايش فيروزى داد و از برداشتند خراج سخن آورد ، نامهء وى بلاغت آميز بود . و چنان بود كه وقتى بهرام به پادشاهى رسيد بگفت باقيماندهء خراج را به خراجگزاران ببخشند و به دو خبر دادند كه باقيمانده هفتاد هزار هزار درهم است و بگفت تا نگيرند و يكسوم خراج آن سال را نيز ببخشند . گويند : وقتى بهرام گور از پيكار خاقان ترك به طيسبون بازگشت برادر خويش نرسى را ولايت خراسان داد و او را به بلخ مقر داد و مهرنرسى پسر برازه را وزارت